Ali Karimnejad's Reviews > خانه
خانه
by
by
3.5
این تنها یکی از متعدد صحنههایی هستش که تونی موریسون در کتابش اون رو آنچنان خلق کرده که شما تا مدتها قادر به فراموش کردنش نیستید. "خانه"، داستان سرباز آمریکایی سیاهپوستی به نام فرانک هستش که برای فرار از مشکلات، برای اعزام به جنگ نامنویسی میکنه و به جنگ کُره میره تا تَتَمه اون چیزی که ازش باقی مونده هم با دیدن جنگ از هم متلاشی بشه و نهایتا در بخش روانی بستری بشه. اما ناگهان نامهای ناشناس براش میرسه که خواهرش (که در دنیا از هر چیزی براش ارزشمندتره) در وضعیت وخیمیه و هر آن ممکنه بمیره.
داستان با تغییر مکرر راوی، به سرعت ما رو با دنیای فرانک و خواهرش، سی، آشنا میکنه تا نهایتا مثل جویبارهایی که نهایتا به هم برسن، فرانک خواهرش رو پیدا کنه و ادامه ماجرا. با اینحال داستان کتاب خیلی قوی نیست و بیشتر بستری برای طرح دغدغههایی از جمله مقابله با نژادپرستی، عقاید ضد جنگ و البته پر رنگتر از همه اونها، حقوق زنان هستش که نویسنده به شکل هنرمندانهای اونها رو در جایجای کتاب مطرح کرده. از این جهت باید بدونید کتاب خوشخوانی نیست. اما بنظر من ارزشش رو داره.
پ.ن: صوتیش رو گوش کردم با صدای آرمان سلطان زاده. موسیقی کار شده روش خیلی کمک میکنه بهتر حس بگیرید با کتاب و شدیدا توصیه میشه.
پ.ن 2: یک نکته بسیار جالب راجع به کتاب اینه که لااقل تا جایی که من حافظم یاری میکنه، در هیچ جایی از کتاب به سیاه پوست بودن یا سفید پوست بودن نفرات اشارهای نمیشه و شما فقط با دیدن رفتارها متوجه این موضوع میشید. نویسنده مبارز یعنی این!ا
"آنجا جایی بود که ما آشغالهامان را میریختیم. ...چپدست بود. مثل من...یک پرتغال سیاه شده و گندیده دور از دست او افتاده بود. کورمال، کورمال دنبال آن میگشت...فاز بعدی نگهبانی آمد و دست دخترک را دید و با لبخندی سرش را تکان داد... وقتی به او نزدیک شد دخترک ایستاد و با حالتی که به نظر میرسید از هول شدن باشد چیزی به زبان کرهای گفت. چیزی شبیه یام یام...لبخندی زد و دستش را به طرف سرباز دراز کرد. سرباز غافلگیر شد... یام یام. آبشاری از موهای سیاه بالای چشمان مشتاقش بود... سرباز موها را کنار زد... فقط دستش میان زبالهها باقی مانده بود که گنجینهاش را به چنگ گرفته بود... یک پرتغال لکهلکه گندیده!ا
بنظرم، چیزی که نگهبان احساس کرد چیزی فراتر از انزجار بود...شاید برای همین مجبور شد او را بکشد"
این تنها یکی از متعدد صحنههایی هستش که تونی موریسون در کتابش اون رو آنچنان خلق کرده که شما تا مدتها قادر به فراموش کردنش نیستید. "خانه"، داستان سرباز آمریکایی سیاهپوستی به نام فرانک هستش که برای فرار از مشکلات، برای اعزام به جنگ نامنویسی میکنه و به جنگ کُره میره تا تَتَمه اون چیزی که ازش باقی مونده هم با دیدن جنگ از هم متلاشی بشه و نهایتا در بخش روانی بستری بشه. اما ناگهان نامهای ناشناس براش میرسه که خواهرش (که در دنیا از هر چیزی براش ارزشمندتره) در وضعیت وخیمیه و هر آن ممکنه بمیره.
داستان با تغییر مکرر راوی، به سرعت ما رو با دنیای فرانک و خواهرش، سی، آشنا میکنه تا نهایتا مثل جویبارهایی که نهایتا به هم برسن، فرانک خواهرش رو پیدا کنه و ادامه ماجرا. با اینحال داستان کتاب خیلی قوی نیست و بیشتر بستری برای طرح دغدغههایی از جمله مقابله با نژادپرستی، عقاید ضد جنگ و البته پر رنگتر از همه اونها، حقوق زنان هستش که نویسنده به شکل هنرمندانهای اونها رو در جایجای کتاب مطرح کرده. از این جهت باید بدونید کتاب خوشخوانی نیست. اما بنظر من ارزشش رو داره.
پ.ن: صوتیش رو گوش کردم با صدای آرمان سلطان زاده. موسیقی کار شده روش خیلی کمک میکنه بهتر حس بگیرید با کتاب و شدیدا توصیه میشه.
پ.ن 2: یک نکته بسیار جالب راجع به کتاب اینه که لااقل تا جایی که من حافظم یاری میکنه، در هیچ جایی از کتاب به سیاه پوست بودن یا سفید پوست بودن نفرات اشارهای نمیشه و شما فقط با دیدن رفتارها متوجه این موضوع میشید. نویسنده مبارز یعنی این!ا
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
خانه.
Sign In »
Reading Progress
December 10, 2020
–
Started Reading
December 19, 2020
– Shelved
December 19, 2020
–
Finished Reading
Comments Showing 1-17 of 17 (17 new)
date
newest »
message 1:
by
Leyla
(new)
-
added it
19 déc. 2020 15:32
reply
|
flag
بله. انصافا متاثر کنندست. با این همه من مجبور بودم به اختصار بنویسم. خود کتاب کمی مبسوط تر نوشته که خوب مناسب قرار دادن داخل ریویو نبود.
یک چند تایی از این صحنه های دلخراش داره. اما انتظار نداشته باشید کل کتاب همینطوری باشه. بازم بنظرم صوتیش رو اگر تجربه کنید شاید بیشتر خوشتون بیاد. زنده باد! ✌ا
مرسی سارای عزیز که همیشه انرژی مثبتی. ممنون 🙏🙏ا
مرسی سارای عزیز که همیشه انرژی مثبتی. ممنون 🙏🙏ا"
مخصوصا اونجا که نوشته چپدست بود مثل من...
خیلی خوووب بود.
چون مثل خودم بود :)))))
مخصوصا اونجا که نوشته چپدست بود مثل من...
خیلی خوووب بود.
چون مثل..."
👌👌
همه چپ دستا!! پرچم بالاست 😎✌️ا
مخصوصا اونجا که نوشته چپدست بود مثل من...
خیلی خوووب بود.
چون مثل..."
👌👌
همه چپ دستا!! پرچم بالاست 😎✌️ا"
شما هم هستی؟!
نمیدونم تو کدوم ریویو بود که بحثش شد :))
مخصوصا اونجا که نوشته چپدست بود مثل من...
خیلی خوووب بود.
چون مثل..."
👌👌
همه چپ دستا!! پرچم بالاست 😎✌️ا"
شما هم هستی؟!
نمیدونم تو کدوم ریویو بود که بحثش شد :))"
yup! 😉
مخصوصا اونجا که نوشته چپدست بود مثل من...
خیلی خوووب بود.
چون مثل..."
👌👌
همه چپ دستا!! پرچم بالاست 😎✌️ا"
شما هم هستی؟!
نمیدونم تو کدوم ریویو بود که بح..."
مبگم چرا یه جوری هستید؟ نگو دستچپید :)))))))
دادا خبر نداری همین اینجا کلی عاشق سینه چاک داره! 😅😅 البته من خودم به عنوان آدمی که خدا بجای گلو یک لوله پلیکا گذاشته جاش، یک ذره کوچیک (!) حسودیم میشه بهش و خیلی ازش خوشم نمیاد اما آره، میگن صداش بد نیست 😒😒😉ا
دادا خبر نداری همین اینجا کلی عاشق سینه چاک داره! 😅😅 البته من خودم به عنوان آدمی که خدا بجای گلو یک لوله پلیکا گذاشته جاش، ..."
آخ که چقدر صدای خوب حسادت برانگیزه
با این حساب گمونم بهروز رضوی سیبل نیمی از حسادتهای جماعت کتابخون باشه
من همیشه فکر میکنم به اینکه زن و بچه بهروز رضوی چه حالی میکنن. مثلا بهروز رضوی میاد خونه با اون صداش سلام میکنه، بهت یا مثلا داد میزنه بیا شام یا میگه برو نون بگیر یا فحشت میده میگه صدای اون آهنگو کم کن! و تو هم با لذت میگی چشم!! 😇😇😅😅😅 انصافا توی کیفیت زندگی نقش زیادی داره 🤔👌ا