Agir(آگِر)'s Reviews > بادبادکباز
بادبادکباز
by

افغانستان دوباره تنهاست
زن تنهاست
و انسان چه آسان در خون خود میغلتد...
آرامش پیچاندن پیچ زندگی در پایین ترین حد است
سکوت خاموش کردن آن پیچ است. بستن آن است، بستن تمام آن
تمام ستارگان آسمان برای کتاب هایی مثل بادبادک باز ، همسایه ها و ... که از واقعیات زندگی مردم و دردهایشان می گویند کم است و توهین آمیز
این پنج ستاره هم به سرنوشت من دچار شده اند و از پس تعریف بادبادک باز بر نمی آیند
اولین بار در این کتاب بود که اسم هزاره رو از سربازی افغانی شنیدم و اول فکر کردم حتما ناسزا یا فحشی خیلی زشتی است که او با تمسخر حسن را با این اسم صدا میزند
با خودم می گفتم اگر این واقعیت داشته باشد هزاره ها چطور تونستن در چنین فضای تحقیرآمیزی زندگی کنن
جایی که حتی کودکان را هم بخاطر نژادشان تمسخر می کنند
میراث افغانستان
بیا فرض کنیم که پدر و مادر بچه زنده نمانده اند.حتی در این حال اداره -
مهاجرت فکر می کند بهتر است بچه را به کسی بدهد که مقیم کشور زادگاه اوست.تا میراثش پامال نشود

کدام میراث؟ طالبان هر میراثی را که افغانستان داشته از -
بین برده.دیدید که با مجسمه عظیم بودا در بامیان چه کردند؟

از این عکس وحشتناک تر جمله زیر بود
مین.آیا راه بهتری از این برای مرگ افغان ها هست؟
اما چیزایی که فکرم را مشغول کردند
:شیعه بودن هزاره ها و سنی بودن پشتو ها
یادمه تو ویکی پدیا و خود کتاب خواندم که پشتوها سنی و هزاره ها شیعه هستند و حتی طالبان در شهر مزار شریف، هزاره ها را به جرم مذهبشون قتل عام کردند
اما در کتاب "امیر" که پشتو بود از گذاشتن مهر در نماز می گفت و "حسن" که هزاره بود نمی گذاشت پنج نمازش قضا شود
حسن هيچوقت پنج وعده نمازش قضا نمي شد،حتي وقتي بازي مي كرديم،عذرخواهي ميكرد،از چاه حياط آب مي كشيد،وضو مي گرفت و توي كلبه ناپديد ميشد
امیر هم با خود می گوید:در حقیقت یادم نمی آمد که آخرین بار کی سر به مُهر گذاشته ام
همانطور که می دانید سنی ها مهر نمی گذارد و شیعیان هم فقط سه نماز را بصورت حاضره می خوانند
نمیدانم نویسنده از این تضاد میخواست نکته ای بگوید یا فقط اشتباهی مرتکب شده بود
:چشمان سبز هزاره ها
دوستی می گفت چشمان سبز یکی از مشخصات ظاهری بیشتر آریایی ها بوده

خالد حسینی علاقه زیادی به گفتن درباره چشمان سبز هزاره ها داشت
...از مادر حسن گرفته تا زن حسن و
می گویند هزاره ها بخاطر چشمان بادامی شاید از نسل مغول ها باشند
اما شاید همین چشمان سبز دلیل بر رد این نظریه باشد و نشان بدهد که این مردمان جزو کهن ترین مردمان سرزمین افغانستان باشند
حالا اصلا حساب کنیم قدمتشان به 100 سال هم نرسد و مذهبشان هم متفاوت با دیگران باشد
آیا به این دلایل مسخره، باید نسل آنها را نابود کرد!؟
چون مانند ما نماز نمی خوانند و خون ملتی بیگانه در رگ هایشان در گردش است؟
by
افغانستان دوباره تنهاست
زن تنهاست
و انسان چه آسان در خون خود میغلتد...
آرامش پیچاندن پیچ زندگی در پایین ترین حد است
سکوت خاموش کردن آن پیچ است. بستن آن است، بستن تمام آن
تمام ستارگان آسمان برای کتاب هایی مثل بادبادک باز ، همسایه ها و ... که از واقعیات زندگی مردم و دردهایشان می گویند کم است و توهین آمیز
این پنج ستاره هم به سرنوشت من دچار شده اند و از پس تعریف بادبادک باز بر نمی آیند
اولین بار در این کتاب بود که اسم هزاره رو از سربازی افغانی شنیدم و اول فکر کردم حتما ناسزا یا فحشی خیلی زشتی است که او با تمسخر حسن را با این اسم صدا میزند
با خودم می گفتم اگر این واقعیت داشته باشد هزاره ها چطور تونستن در چنین فضای تحقیرآمیزی زندگی کنن
جایی که حتی کودکان را هم بخاطر نژادشان تمسخر می کنند
میراث افغانستان
بیا فرض کنیم که پدر و مادر بچه زنده نمانده اند.حتی در این حال اداره -
مهاجرت فکر می کند بهتر است بچه را به کسی بدهد که مقیم کشور زادگاه اوست.تا میراثش پامال نشود
کدام میراث؟ طالبان هر میراثی را که افغانستان داشته از -
بین برده.دیدید که با مجسمه عظیم بودا در بامیان چه کردند؟
از این عکس وحشتناک تر جمله زیر بود
مین.آیا راه بهتری از این برای مرگ افغان ها هست؟
اما چیزایی که فکرم را مشغول کردند
:شیعه بودن هزاره ها و سنی بودن پشتو ها
یادمه تو ویکی پدیا و خود کتاب خواندم که پشتوها سنی و هزاره ها شیعه هستند و حتی طالبان در شهر مزار شریف، هزاره ها را به جرم مذهبشون قتل عام کردند
اما در کتاب "امیر" که پشتو بود از گذاشتن مهر در نماز می گفت و "حسن" که هزاره بود نمی گذاشت پنج نمازش قضا شود
حسن هيچوقت پنج وعده نمازش قضا نمي شد،حتي وقتي بازي مي كرديم،عذرخواهي ميكرد،از چاه حياط آب مي كشيد،وضو مي گرفت و توي كلبه ناپديد ميشد
امیر هم با خود می گوید:در حقیقت یادم نمی آمد که آخرین بار کی سر به مُهر گذاشته ام
همانطور که می دانید سنی ها مهر نمی گذارد و شیعیان هم فقط سه نماز را بصورت حاضره می خوانند
نمیدانم نویسنده از این تضاد میخواست نکته ای بگوید یا فقط اشتباهی مرتکب شده بود
:چشمان سبز هزاره ها
دوستی می گفت چشمان سبز یکی از مشخصات ظاهری بیشتر آریایی ها بوده
خالد حسینی علاقه زیادی به گفتن درباره چشمان سبز هزاره ها داشت
...از مادر حسن گرفته تا زن حسن و
می گویند هزاره ها بخاطر چشمان بادامی شاید از نسل مغول ها باشند
اما شاید همین چشمان سبز دلیل بر رد این نظریه باشد و نشان بدهد که این مردمان جزو کهن ترین مردمان سرزمین افغانستان باشند
حالا اصلا حساب کنیم قدمتشان به 100 سال هم نرسد و مذهبشان هم متفاوت با دیگران باشد
آیا به این دلایل مسخره، باید نسل آنها را نابود کرد!؟
چون مانند ما نماز نمی خوانند و خون ملتی بیگانه در رگ هایشان در گردش است؟
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
بادبادکباز.
Sign In »
Quotes Agir(آگِر) Liked
“گفت:خیلی میترسم
گفتم:چرا؟
گفت:چون از ته دل خوشحالم...
این جور خوشحالی ترسناک است...
پرسیدم آخر چرا؟!!
و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!”
― The Kite Runner
گفتم:چرا؟
گفت:چون از ته دل خوشحالم...
این جور خوشحالی ترسناک است...
پرسیدم آخر چرا؟!!
و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!”
― The Kite Runner
Reading Progress
June 17, 2015
–
Started Reading
June 17, 2015
– Shelved
June 18, 2015
–
1.63%
"سرباز داد زد: آهای !هزاره! وقتی بات حرف می زنم به من نگاه کن! مادرت را می شناسم.می دانستی؟خیلی خوب می شناسمش.یک دفعه آودمش پشت آن نهر، آنجا
....
هزارهها از ساکنین افغانستان و کشورهای همجوار میباشند و بیشتر شیعه مذهب هستند. در افغانستان آنان سومین گروه قومی عمده را تشکیل میدهند
مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزارهجات و هزارستان معروف است
هزاره ها در زمان "طالبان" مورد ظلم و تعدی زیادی قرار گرفتند"
page
6
....
هزارهها از ساکنین افغانستان و کشورهای همجوار میباشند و بیشتر شیعه مذهب هستند. در افغانستان آنان سومین گروه قومی عمده را تشکیل میدهند
مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزارهجات و هزارستان معروف است
هزاره ها در زمان "طالبان" مورد ظلم و تعدی زیادی قرار گرفتند"
June 18, 2015
–
7.61%
"تیراندازی و انفجار کمتر از یک ساعت طول کشید ولی ما بدجوری ترسیده بودیم ،چون هیچ کدام در خیابان صدای تیر و تفنگی نشنیده بودیم
تا آن وقت برایمان صدای نا آشنایی بود
آن نسل از کودکان افغانی که گوش هایشان جز صدای بمب و توپ و تفنگ چیزی نشنیده ، هنوز به دنیا نیامده بود"
page
28
تا آن وقت برایمان صدای نا آشنایی بود
آن نسل از کودکان افغانی که گوش هایشان جز صدای بمب و توپ و تفنگ چیزی نشنیده ، هنوز به دنیا نیامده بود"
June 19, 2015
–
23.64%
"جرعه بزرگی از ویسکی نوشید.سرفه کرد.گفت: وقتی ماجرا را به پدرم گفتم،باید می بودی و می دیدی.مادرم که واقعا غش کرد.خواهرهایم به صورتش آب پاشیدند.بادش زدند و چنان نگاهم کردند که انگار گلویش را بریده ام.برادرم،جلال،سراغ تفنگ شکاریش رفت، ولی پدرم جلویش را گرفت. رحیم خان خنده تلخی سر داد و ادامه داد
من و حمیرا علیه دنیا قد علم کرده بودیم.جانم برایت بگوید. امیرجان، درنهایت همیشه برد با دنیاست.رسم روزگار اینطور است"
page
87
من و حمیرا علیه دنیا قد علم کرده بودیم.جانم برایت بگوید. امیرجان، درنهایت همیشه برد با دنیاست.رسم روزگار اینطور است"
June 20, 2015
–
35.05%
"پدرها و پسرها آزادانه درباره زنها صحبت مي كردند ولي هيچ دختر افغان دست كم هيچ دختر آبرومند و محترم افغان درباره مرد جواني از پدرش چيزي نمي پرسيد. هيچ پدري،بخصوص پدر پشتون كه ننگ و ناموس داشت. با دخترش از جوان مجرد حرف نمي زد،مگر اينكه مرد مورد نظر خواستگار بوده باشد كه كار شرافتمندانه كرده و پدرش را فرستاده باشد كه در خانه دختر را بزند"
page
129
June 20, 2015
–
42.39%
"ثریا گفت: پسرهاشان می روند کلوپ شبانه برای خوشگذرانی و هزار کثافتکاری می کنند،چند تا بچه حرومزاده پس می اندازند و هیچ کس اوف نمی گوید.آه، دارند مرد می شوند و تفریح می کنند. من یک اشتباه کردم اما همه حرف ننگ و ناموس می زنند، و من باید تا آخر عمر داغ ننگ بخورم"
page
156
June 21, 2015
–
49.18%
"این فقدان برای حسن سخت و ناگوار بود.همیشه، داشتن و از دست دادن آزاردهنده تر از اول نداشتن است.اما برای سهراب کوچولو دشوار تر بود.دور خانه در جستجوی مادربزرگش می گشت، اما می دانی که بچه ها چطورند،زود همه چیز یادشان می رود"
page
181
June 21, 2015
–
60.87%
"وقتی از راهروهای ورودی توی استادیوم قاضی می رفتیم،پسری لاغر مردنی با ژاکت پشمی پیچازی به آرنجم چسبید و توی گوشم چیزی گفت
پرسید میخواهی " عکس سکسی" بخری؟
در حالی که هشیارانه دور و برش را می پایید،گفت: "خیلی
"سکسی،آقا
یاد دختر بچه ای افتادم که چند سال پیش می خواست در محله "تندرلوین" سن فرانسیسکو به من کوکائین بفروشد"
page
224
پرسید میخواهی " عکس سکسی" بخری؟
در حالی که هشیارانه دور و برش را می پایید،گفت: "خیلی
"سکسی،آقا
یاد دختر بچه ای افتادم که چند سال پیش می خواست در محله "تندرلوین" سن فرانسیسکو به من کوکائین بفروشد"
June 22, 2015
–
76.63%
"بیا فرض کنیم که پدر و مادر بچه زنده نمانده اند.حتی در -
این حال اداره مهاجرت فکر می کند بهتر است بچه را به کسی بدهد که مقیم کشور زادگاه اوست.تا میراثش پامال نشود
کدام میراث؟ طالبان هر میراثی را که افغانستان داشته از -
بین برده.دیدید که با مجسمه عظیم بودا در بامیان چه کردند؟"
page
282
این حال اداره مهاجرت فکر می کند بهتر است بچه را به کسی بدهد که مقیم کشور زادگاه اوست.تا میراثش پامال نشود
کدام میراث؟ طالبان هر میراثی را که افغانستان داشته از -
بین برده.دیدید که با مجسمه عظیم بودا در بامیان چه کردند؟"
June 22, 2015
–
Finished Reading
Comments Showing 1-45 of 45 (45 new)
date
newest »
message 1:
by
Shadi
(new)
-
rated it 4 stars
23 juin 2015 13:09
reply
|
flag
ریویو تون مثل همیشه عالی بود
دهستتان نهئێشێ
ریویو تون مثل همیشه عالی بود
دهستتان نهئێشێ"
لطف دارید هاوری گیان
زور سپاس و خواهش ده کم
من فیلمش رو اصلا دوست نداشتم ، با اینکه خود خالد حسینی موقع ساخت فیلم نظارت داشته ، ولی فیلم به کتاب وفادار نبوده ،و خیلی از صحنه با چیزی که توی کتاب بود تفاوت داشت ، من که حالم خیلی گرفته شد
برای من ،فیلم کوری هم دقیقا اینطوری بود
اصلا در حد کتاب نبود و نمی تونست اون وحشت و ناامیدی کتاب را کاملا به ببینده انتقال بده
پس همایون ارشادی هم بازی کردن
خیلی دوس دارم زودتر فیلمو ببینم
لطف دارید
باعث افتخاره ریویوهای حقیر، مورد توجه تون قرار می گیرن
تبریک میگم افشین جان
همانطور که گفتید واقعا فوق العاده اس این کتاب
این احتمال هم هست
متاسفانه به نسخه انگلیسی دسترسی ندارم. از اونجا مشخص میشد که مترجم اشتباه ترجمه کرده یا نه
سلام. ممنون
ولی هنوز در مورد اشتباه مهدی غبرائی یه کم شک دارم. کاش میشد صفحاتی که این جملات رو نوشته کنار هم قرار داد و مقایسه کرد هردوتاشو
I'm sorry. To my great regret that I can not write in English.
I hope I can learn the English language faster and I write review this book in English.
Hi. No, i'm Kurd. I recommend you read this review
https://www.goodreads.com/review/show...
مهمترین چیز در مطالعه همین تغییر فکر و بینش هستش. تبریک میگم
متاسفانه نمیدونم کدوم ترجمه خوبه. اما چند جا خوندم که ترجمه غبرایی ایراد داره و حتی سانسور شده اس. جالبه منم همین ترجمه رو خوندم و یادمه غلط املایی هم کم نداشت اما کتاب اینقدر کشش داشت که همه چیز رو بیخیال شده بودم و با قلبی پر از هیجان و نگرانی داستانو دنبال میکردم
متاسفانه نمیدونم کدوم ترجمه خوبه. اما چند جا خوندم که ترجمه غبرایی ایراد داره و حتی سانسور..."
ممنونم ریویو هم عالی بود
ممنون که نظرتون رو نوشتین. منم قبلا در ریویو در مورداین عیب نویسنده نوشته بودم. اما بعد پاک کردم. و مقایسه شا کرده بودم با احمد محمود. شاید دوباره اضافه کردم به ریویو