Maziyar Yf's Reviews > مافیای بمب افکن
مافیای بمب افکن
by
by
مافیای بمب افکن نوشته مالکوم گلدول را می توان تقابل دو نوع نگاه و اندیشه دانست ، کرتیس له می و هیوود هنسل نماینده این دو نوع تفکرو بازیگران اصلی کتاب مافیای بمب افکن هستند . له می معتقد به راه انداختن جنگی تمام عیار و هدف قرار دادن شهرها و خانه ها برای نابود کردن ماشین جنگی دشمن در سریع ترین زمان ممکن و هنسل معتقد به اجتناب از بمباران مناطق مسکونی و به جای آن هدف قرار دادن مواضع صنعتی و کارخانه ها .
داستان مافیای بمب افکن را باید داستان لحظه جانشینی له می با کرتیس دانست ، لحظه ای که در اصل یک تفکر بر تفکر دیگر پیروز شده ، همین لحظه بهانه ای به گلدول داده تا روایت های قبل و پس از آن را هم شرح دهد . هنسل را می توان نماد فردی مدرن دانست که اعتقاد دارد استفاده بهینه از تکنولوژی می تواند شکل جدیدی به جنگ دهد و دیگر نیازی به تلفات میلیونی نیست . تکنولوژی که هنسل قصد استفاده از آن را داشت دستگاه نشانه گیری بمب بود که با آن و طبق ادعای سازنده آن می توان یک بمب را از ارتفاع نه کیلومتری به داخل دبه ترشی انداخت . اما له می اما اعتقادی به دستگاه ندارد ، او طرفدار بمباران منطقه ای یا فرشی و نابودی خانه ها و مناطق مسکونی ایست ، هیتلر شهرهای انگلستان را در ابتدای جنگ این گونه بمباران کرده بود و حالا هم با برعکس شدن جریان جنگ انگلیس ها شهرهای آلمان را این گونه بمباران می کردند .هدف این بمباران تخریب خانه ها و شهرها و پایین آوردن روحیه دشمن بود تا این گونه اراده جنگیدن را از دست بدهند . گلدول شرح داده که افرادی وجود داشته اند که روان بیمارخود را پشت دلیل و استدلال برای انجام بمباران فرشی پنهان می کردند . برخی از آنان مانند آرتور هریس یا هریس قصاب بمباران ها را مانند انتقام و یا به گونه ای جنگ مذهبی می دیدند : نازی ها باد کاشتند و حالا باید طوفان درو کنند .
له می اما یک سادیستی دگر آزار نبود ، او فردی فاقد جذابیت و روشن فکری بود که اهل عمل بود ، زمانی که در آن لحظه تاریخی به او اختیار و آزادی عمل داده شد فاجعه رقم خورد ، فاجعه ای که به مرگ صدها هزار نفر منجر شد . در نقطه مقابل اما هنسل و دیگر افراد مافیای بمب افکن نماینده نمادی بودند که خود را پایبند به اخلاق جنگی و خط قرمز می دانستند و خط قرمز آنان بمباران غیر نظامی ها و کشتن آنان بود .
گلدول روایتگر جدال و برخورد استدلال های این دو گروه شده است ، هنسل که بدی را همانند امانوئل کانت امری مطلق می داند ، از نگاه او هرگز نباید برای دستیابی به خیر احتمالی بدی کرد و له می که ترجیح می دهد 500 هزار نفر کشته شوند تا 2 میلیون نفر زنده بمانند تا کشتار به حداقل برسد .
له می در نبرد به کرسی نشاندن حرف خود پیروز شد ، او توکیو را با ناپالم بمباران کرد و صد هزار نفر را سوزاند و از این روش موفق در بمباران دیگر شهرهای ژاپن هم استفاده کرد . او برنده جنگ و جوایز آن شد و تا سال های بعد نقش کلیدی در نیروی هوایی آمریکا داشت اما هنسل با وجود تصویر رمانتیک و آرمان گرایانه و عملکرد دن کیشوت وار خود پایه گذار الگویی از معنای اخلاق مداری در دنیای مدرن شد . هنر او و مافیای بمب افکن تنها در بیان این که مجبور نیستیم برای رسیدن به اهداف نظامی ، بی گناهان را سلاخی کنیم و بسوزانیم نبود ، آنها راه حلی گرچه مقدماتی برای حل این مشکل پیدا کردند و بر اصول و مواضع خود ایستادگی کردند .
درپایان کتاب گلدول له می را برنده نبرد و هنسل را برنده کل جنگ می داند ، نگاهی که شاید امروز خوش بینانه به نظر برسد .
داستان مافیای بمب افکن را باید داستان لحظه جانشینی له می با کرتیس دانست ، لحظه ای که در اصل یک تفکر بر تفکر دیگر پیروز شده ، همین لحظه بهانه ای به گلدول داده تا روایت های قبل و پس از آن را هم شرح دهد . هنسل را می توان نماد فردی مدرن دانست که اعتقاد دارد استفاده بهینه از تکنولوژی می تواند شکل جدیدی به جنگ دهد و دیگر نیازی به تلفات میلیونی نیست . تکنولوژی که هنسل قصد استفاده از آن را داشت دستگاه نشانه گیری بمب بود که با آن و طبق ادعای سازنده آن می توان یک بمب را از ارتفاع نه کیلومتری به داخل دبه ترشی انداخت . اما له می اما اعتقادی به دستگاه ندارد ، او طرفدار بمباران منطقه ای یا فرشی و نابودی خانه ها و مناطق مسکونی ایست ، هیتلر شهرهای انگلستان را در ابتدای جنگ این گونه بمباران کرده بود و حالا هم با برعکس شدن جریان جنگ انگلیس ها شهرهای آلمان را این گونه بمباران می کردند .هدف این بمباران تخریب خانه ها و شهرها و پایین آوردن روحیه دشمن بود تا این گونه اراده جنگیدن را از دست بدهند . گلدول شرح داده که افرادی وجود داشته اند که روان بیمارخود را پشت دلیل و استدلال برای انجام بمباران فرشی پنهان می کردند . برخی از آنان مانند آرتور هریس یا هریس قصاب بمباران ها را مانند انتقام و یا به گونه ای جنگ مذهبی می دیدند : نازی ها باد کاشتند و حالا باید طوفان درو کنند .
له می اما یک سادیستی دگر آزار نبود ، او فردی فاقد جذابیت و روشن فکری بود که اهل عمل بود ، زمانی که در آن لحظه تاریخی به او اختیار و آزادی عمل داده شد فاجعه رقم خورد ، فاجعه ای که به مرگ صدها هزار نفر منجر شد . در نقطه مقابل اما هنسل و دیگر افراد مافیای بمب افکن نماینده نمادی بودند که خود را پایبند به اخلاق جنگی و خط قرمز می دانستند و خط قرمز آنان بمباران غیر نظامی ها و کشتن آنان بود .
گلدول روایتگر جدال و برخورد استدلال های این دو گروه شده است ، هنسل که بدی را همانند امانوئل کانت امری مطلق می داند ، از نگاه او هرگز نباید برای دستیابی به خیر احتمالی بدی کرد و له می که ترجیح می دهد 500 هزار نفر کشته شوند تا 2 میلیون نفر زنده بمانند تا کشتار به حداقل برسد .
له می در نبرد به کرسی نشاندن حرف خود پیروز شد ، او توکیو را با ناپالم بمباران کرد و صد هزار نفر را سوزاند و از این روش موفق در بمباران دیگر شهرهای ژاپن هم استفاده کرد . او برنده جنگ و جوایز آن شد و تا سال های بعد نقش کلیدی در نیروی هوایی آمریکا داشت اما هنسل با وجود تصویر رمانتیک و آرمان گرایانه و عملکرد دن کیشوت وار خود پایه گذار الگویی از معنای اخلاق مداری در دنیای مدرن شد . هنر او و مافیای بمب افکن تنها در بیان این که مجبور نیستیم برای رسیدن به اهداف نظامی ، بی گناهان را سلاخی کنیم و بسوزانیم نبود ، آنها راه حلی گرچه مقدماتی برای حل این مشکل پیدا کردند و بر اصول و مواضع خود ایستادگی کردند .
درپایان کتاب گلدول له می را برنده نبرد و هنسل را برنده کل جنگ می داند ، نگاهی که شاید امروز خوش بینانه به نظر برسد .
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
مافیای بمب افکن.
Sign In »
Reading Progress
February 21, 2023
–
Started Reading
February 21, 2023
– Shelved
March 6, 2023
–
Finished Reading
January 26, 2024
– Shelved as:
m-gladwell
