سایه لیلی:
فوق العاده بود،هرچند همین انتظار رو از علیرضا روشن هم داشتم. یه داستان عالی که منو مسخ کرد واقعا هم ذات پنداری کردم با علی که آیا عشق چیه؟
مادر اگه پدر رو دوست نداشت چرا زنش شده بود؟
خواهر به شوهرش از سر چی میداد؟
پونه علی رو دوست داشت یا نه؟
عشق چیه واقعا؟همون لحظه قبل از اومدن خورشید که بوکوفسکی میگه با اولین نور از بین میره...
علی اونقدر از خیال پونه پر شد که دیگه پونه تو خیالشم جای نداشت....
کاش زود تر این کتاب خوب رو میخوندم ،حتما بارها میخونمش